تبليغاتX
کلبه تنهایی
خورشید باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی، نتوانی

رفیق من سنگ صبور غم ها

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم دل زده از لیلیا

خیلی دلم گرفته از خیلی

نمونده از جونیام نشونی

 پیر شدم پیر تو ای جونی

تنهای بی سنگ صبور

 خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچکس نیومد

 سری به تنهاییم نزد

اما تو کوه درد باش

 طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همون جوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور خورشید

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 6:55  توسط دختر آریایی | 

سلامی به گرمی آفتاب و به لطافت گل های بهاری

پیشاپیش فرا رسیدن روز ولادت حضرت فاطمه و همچنین روز مادر را به تمام مادران ایران زمین مخصوصا مادر خودم تبریک می گم .

 

*****************  **********************

تقدیم به مادرم

 

تندیس عشق؟ گنجیه ی مهر؟ مظهر محبت؟

بگو تو را چه بنامم، مادر؟

نمیدانم خدای توانا در جسم و جان تو چه نیرویی به ودیعت نهاده است که سر تا پا عاطفه و عنایتی.

ای لطیف ترین و عالی ترین روح بشری! چگونه بر تو بانگ توان زد که خداوند، فرزندان را از کمترین زمزمه ی خشم آلود به مادر منع فر موده است؟

ای عروس آفرینش که از گیسویت عصمت، از دیدگانت مهر، از مزگانت نور، از دستانت کرامت و از لبهایت سخن عشق فرو می بارد.

ای قامت بلند فداکاری!

مرا ببخش که زبانم بسته و قلمم شکسته که گفتار و نوشتارم پیش روی تو آبرو ندارد. از کدام نسیم محبتت دم بزنم ای طاوس رنگین بال بهشت!

از نه ماهگی رنج بارداری که هر دم ناله کنان و دردمند از این پهلو بدان پهلو می غلطیدی و لحظه ایی خواب در چشمان معصومت نمی ریخت؟

از شبهای بیماری فرزند خردسالت که اشکریزان بر بالینش ندبه می خواندی و دست های لرزنده ات را به دعا بر می داشتی؟

از لالایی شبانه ات تا پگاه،

تو که بودی مادر، که تو را نشناختم؟

حقا که درست گفته اند بهشت زیر پای مادران است.

 

*****************  ***********************

 

آسودگی از محن ندارد مادر

                                   آسایش جان و تن ندارد مادر

دارد غم اندوه و جگر گوشه ی خویش

                                   ور نه غم خویشتن ندارد مادر

 

*****************  ***********************

 

به ستاره ها بنگر که شب را شکسته اند

بی تو شب من شبی بی ستاره است.

آفتاب را ببین که غول تاریکی از برابرش می گریزد.

بی تو، روز من آفتاب ندارد.

چمنزار را بنگرلاله را نگاه کن به زمزمه جویبار گوش فرا دار.

بی تو دنیای من از چمن و لاله و زمزمه خالیست.

بی تو من هیچ نیستم.

اگر می خواهی من بمانم اگر می خواهی من نمیرم ،

هرگز نمیر مادر

 

*****************  ***********************

 

به شبهای جدایی گاه و بیگاه

بگوشم می رسد آوای مادر

به چشمم جلوه یی دارد شبانگاه

جمال مادر و رویای مادر

خداوندا میان بندگانت

کسی هرگز نگیر جای مادر

ز شادی جان بر افشانم به پایش

کسی هر گز نگیرد جای مادر

 

ز شادی جان بر افشانم به پایش

اگر یکدم ببینم روی مادر

به هر گل در چمن دل می شپارم

که از گل ها بگیرم بوی مادر

چو تنها می نشینم با غم خویش

دلم پر می گشاید پای مادر

 

اگر در باغ باشم بی رخ او

گل اشکم به پای تر نشیند

خوشا فرزند خوشبختی که چون گل

به زیر سایه ی مادر نشین

شفق دور از رخ مهتابی او

به چشمم تا سحر اختر نشیند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:45  توسط دختر آریایی | 
اول از همه سلام به همه دوستای گل  

خوشحالم که بعد از مدتی دوری از نت برگشتم و دوباره آپیدم تا بتونم دوباره از نظرهای شما دوستای گلم استفاده کنم فکر کنم یکماه و شاید هم بیشتر باشه که آپ نکردم آخه دیگه حال و حوصله نت اومدن ندارم دیگه وبلاگ نویسی هم برام اون جذابیت قبل را نداره یک جورایی از نت زده شدم . چرا؟ نمی دونم ! از تمای دوستایی که تو این مدته نبودم به وبم سر زدند و نظر دادند ممنونم قول می دم به همشون سر بزنم. از یکسری از دوستایی هم که توی نت و وبلاگ این مدته به خاطر جواب ندادن نظرات و همچنین آفهاشون از من دلخور شدن می خوام که به خوبی خودشون منا ببخشن امیدوارم در اولین فرصت جبران کنم. خیلی پرحرفی کردم نه ! راستی پستا تا ته بخونید خوشحال میشم به سوالات جواب بدین و مرا ازراهنمایی ها و نظرات خودتون بهرمند کنید. این بار اگه نظر ندین می رم دیگه برم نمی گردما ... پس با نظراتتون دلگرمی من واسه سر پا نگه داشتن وبلاگم باشید.  

*********************** *************************** 

 دو دوســــت

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند بين راه بر سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند يكي از آنها از سر خشم، بر چهره ديگري سيلي زد دوستي كه سيلي خورده بود، سخت آزرده شد ولي بدون آن كه چيزي بگويد، روي شن هاي بيابان نوشت: «امروز بهترين دوست من، بر چهره ام سيلي زد آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند. تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنن د ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود، لغزيذ و در بركه افتاد. نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد. بعد از آن كه از غرق شدن نجات يافت، بر روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد: «امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داددوستش با تعجب از او پرسيد: بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم، تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟ ديگري لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد، بايد روی شن هاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش، آن را پاك كنن ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از ياد ها ببرد.

*********************** ***************************

گل

 گل به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..." به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم.

هميشه براي كسي بخند كه بدوني براي تو شاده واسه كسي گريه كن كه مي دوني وقتي غصه داري و اشك مي ريزي برات اشك مي ريزه براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه عاشق كسي باش كه دوستت داره.

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه.

 *********************** ***************************

عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجود داره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود.

زندگي آب راه‌ايي است به نام وفا... ميريزد به جويي به نام صفا... ميرود به رودي به نام عشق... ميرسد به دريايي به نام وداع

*********************** ***************************

پی نوشت ۱ : مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد چه گفت"جايي که تو مي روي مردمي داره که ميشکننت نکنه غصه بخوري!همه جا باهاتم.تو تنها نيستي. تو کوله بارت عشق مي زارم که بگذري .قلب مي زارم که جا بدي.اشک ميدم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني بر مي گردي پيشم.

 پی نوشت۲: اگه یک روزی کسی را که خیلی دوستش داری از پیشت بره چکار می کنی؟

پی نوشت ۳: اگه دوستت از دستت دلخور باشه و حق با اون باشه چجوری سعی می کنی از دلش در بیاری؟

پی نوشت ۴: دوست داری چه کسی اول از همه جشن تولدت را بت تبریک بگه؟

پی نوشت ۵: اگه تو زندگیت خاطره ای تلخ داشته باشی به طوری که نتونی فراموشش کنی سعی می کنی چجور باش کنار بیای؟

پی نوشت ۶: آیا حاضری به خاطر کسی دیگه غرورتا زیر پا بذاری؟

 پی نوشت ۷: بزرگترین آرزوی زندگیت چیه؟

دوستان در صورتی که تمایل ندارند به سوالاتم تو بخش نظرات جواب بدن می تونن به صورت خصوصی کامنت بذارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 6:53  توسط دختر آریایی |